خرید بک لینک

ادامه مطلب

و ایشان را متوجه نعمتهای خداوند می کند.

بعد از زرتشت و در دولتهای هخامنشی و اشکانیان و ساسانیان جامعه ایرانی در طبقات مشخصی قرار داده شده بودند و خروج از طبقه مربوطه و بخصوص به طبقه بالاتر رفتن غیر ممکن بود.داستانی هست که کفاشی به انوشیروان پیام داد که من مثلا فلان قدر طلا و ثروت به شما می دهم تا شما اجازه ترقی به فرزند من بدهید تا او هم سپاهی شود.انوشیروان این در خواست را نمی پذیرد .زیرا نگهداری طبقات اجتماعی برای سیستم حکومتی اهمیت حیاتی داشته و معطل ثروت و شجاعت و ...نبوده است.در این اجتماع اجازه تحصیل به هیچ عنوان به پیشه وران و کشاورزان داده نمی شد .حالا می توان تصور کرد که این شکل از جامعه تا چه حد توانسته استعدادها و نیروهای مردم را نابود کند و فقر اجتماعی در چنین حکومتهایی تا چه میزان بوده.احساس محرومیت و ناتوانی در رشد مناسب و مجازات شدن بخاطر مسائل بسیار کم اهمیت حتما جامعه را در روابط نامناسب قرار داده و این گونه از جوامع دچار فقر سنگین اجتماعی شدند.این فقر اجتماعی تا حدی واقعی و سنگین و زجر آور بود که زمانی که اعراب وحشی به ایران حمله کردند و شعار برابری همگانی را اعلام کردند افراد آن جامعه فقیر اجتماعی بدون لحظه ایی درنگ و بدون تفکر خود را تسلیم کردند و مهاجمین هم بدون هیچ ترحمی تمام شهرها و روستاها را همراه با افراد فقیر اجتماعی نابود کردند .فقر اجتماعی ناشی از انحصار طلبی ها و دیوار کشی های اجتماعی و اشرافیت افراطی و تعصب های کور دینی و مذهبی و نژادی هست .این مسائل جامعه را از نظر اجتماعی ضعیف و ناتوان و فقیر می کند در چنین جوامعی حتی ثروتمندان و فرهیخگان و د انشمدان نیز دچار فقر اجتماعی هستند و در دراز مدت نمی توانند خارج از دایره محدود جامعه طبقاتی خود بررسی و عملی را انجام دهند.فقیران اجتماعی کوتوله هایی هستند که هرگز فرصت قائم ایستادن را نداشته اند و بخاطر همین فقر و نیاز به یک زنده ماندن بدون آرمان و اجباری هرگز قادر نخواهند شد که قد راست کنند.فقر اجتماعی آن آتش سوزنده ایی هست که از همان اول کار شروع می کند پایه های خود را بسوزاند.سردمداران جامعه ناخود آگاه در مسابقه ایی ورود می کنند که برندگانش صاحب جان و مال و ناموس بازندگان می شوند و پیداست که با چنین عاقبتی شدت نبرد تا چه میزان خطرناک و نابودگر خواهد بود.جنگ قدرت و قدرت طلبی در جامعه ایی که دچار فقر اجتماعی هست زیاد هم ربطی به ثروت و قدرت ندارد بلکه طرفین دعوا بصورت اتوماتیک و غریزه با هم مجادله و نبرد دارند.مثلا طرف مبارزه حتی با قبول شکست و واگذاری تمام قدرت به طرف برنده باز جان بدر نخواهد برد و کشته می شود.این نبرد در تمام سطوح جامعه و با موضوعات خاص خود آن طبقه و بصورت همیشگی ادامه دارد.

درگیری های صاحبان قدرت و حکام دارای فرمولهای خاص و در نهایت بی رحمی صورت می گیرد و هر دو طرف می دانند و قبول می کنند که در صورت شکست بمیرند و همین طور می دانند و باور دارند که در صورت پیروزی باید طرف مقابل را نابود کنند.چندین مثال از قدیم نقل شده که من به آنها اشاره می کنم.در زمان هخامنشیان چندین کودتا بوجود آمد .یکی از پسران کورش علیه برادر خود قیام کرد و پس از شکست توسط برادرش کشته شد.بسیاری از فرزندان پادشاهان علیه پدرشان طغیان کردند ولی پس از شکست توسط پدرشان به قتل رسیدند.در زمان ساسانیان انوشیروان که به عادل مشهور است در سن شانزده ...

ادامه دارد

برچسب: نویسنده: نگار احمدی تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 13:50

صفحه بندی