این احساس ضعف در حجم جامعه و دراز مدت به این جا می رسد که مردم قدرت های مسلط جامعه مثل حکومت ها و قوای نظامی و بانک ها و مردان مذهبی و سیاست مداران را برتر از خود می شمارند و ستایشگر آن ها می شوند و در حقیقت در این جهان آشفته دست آویزی برای خود انتخاب می کنند تا بتوانند هجمه و تلاطم همه آشفتگی ها را دوام بیاورند و حتی در بعضی مواقع به تعلیمات و تصورات خود پناه برده و برای خود ناجی قوی و قدرتمند ابدی می سازند و از ترس آشفتگی های موجود قربان و صدقه او می روند و برایش نذری می دهند و قربانی می کنند.در حقیت قراره که شخص غائب بیاید و یک نظم خوب و جهانی و جمیع الاطراف بسازد.اما هرگز و از روی ترس از خود سئوال نمی کنند که چگونه می شود با کشتن بیش از هشت میلیارد نفر- جهانی منظم ساخت که در آن عدالت هم وجود داشته باشد.آن ها باید به سابقه بشریت توجه کنند و بدانند که هرگز نتیجه یک کشتار، بهر صورت، نظم و عدالت و تساوی و برابری نبوده است.کما این که زمانی که تعداد بشر حدود ده دوازده نفر بوده است طبق روایات یک برادر برادر خودش را می کشد و از همان لحظه آشفتگی بشریت شروع می شود . و سردمداران مذاهب چون خودشان درک واقعی از آشفتگی دارند و از عدالت خواهی و نظم طلبی حال فعلی جامعه در وحشت دائم هستند این است که وعده های بزرگ و رویائی در مورد دستیابی بشر به عدالت واقعی را تبلیغ می کنند و بنوبه خود در تداوم هرچه بیشتر آشفتگی کوشش می کنند و انسان عدالت جو و مداح عدالت نیز شیفته این وعده ها شده و تا حد تقدس تصور خود را ارتقا می دهد و حتی با مخالفین تصورات خود مبارزه و دعوا می کند که این هم در نوع خود تداوم آشفتگی است زیرا برای رهبران و سر دمداران جهان وجود انسان عدالت جو که در زمان حال بدنبال پیدا کردن و دست یابی به عدالت است بسیار مزاحم و حتی خطرناک است.پس باید انسان هارا با انواع شگردها به خواب رویائی برد تا آن ها فرشته عدالت را در خواب ببینند و باور کنند دستیابی به عدالت آن دور و خارج از دسترس است که حتی خداوند هم به تنهائی قادر به ایجاد آن نیست و حتما باید یک دستیار زمینی به او در ایجاد عدالت کمک کند.و این عظمت عدالت است که تحمل فشار آشفتگی در زمان حال را میسر و آسان کرده است.اما در جهان آشفته هیچ موردی نه مقدس است و نه آسمانی .جهان آشفته فقط در مورد افزایش آشفتگی به آسمان نیاز دارد و مردان روحانی نیز متولیان استفاده مناسب از آسمان در مورد تقویت آشفتگی هستند.آن ها در نشان دادن بی رحمی و سختی عذاب های آسمانی و دقت و مراقبت در رفتار و کردار زمینیان مطالبی ساخته اند و دائم در فکر نشان دادن چنگ و دندان و خشم خدایان خود هستند که چنانچه بشر در این جهان به آشفتگی تن در ندهد و خود عامل آشفتگی نشود چگونه توسط خدا دریده شده و از نعمت های تصوری محروم خواهد شد.حتی در مذاهب مسیحیت که ادعای مهربانی دارند در تمام کلیسا ها یک مجسمه بطور فجیعی بر صلیب آویخته شده که خونالود است و نشان می دهد که خداوند آن ها ،چگونه توانسته پیامبر خود را که بدنبال ایجاد آرامش بوده مجازات کند بله مجسمه مسیح بر صلیب یک هشدار است و یک معرفی خدای خشن و بی منطق که می تواند نزدیکترین فرد بخود را فقط بدلیل شناخت عدالت و آرامش به سخت ترین وضعی به صلیب بیاویزد و طبیعی هست که مردم از این موجود بترسند و بطرف فراموشی که یکی از منابع مهم ایجاد آشفتگی هست پناه ببرند.البته نقش خود ترس در وجود آشفتگی نیز بسیار با اهمیت است .
برچسب:
نویسنده: نگار احمدی